خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

عید فطر

دیروز عید فطر بود و شب قبلش سر کار بودم . لحظه ای که رسما عید فطر از رسانه ها اعلام شد از بیسیم شنیدم .صبح دیر رسیدم یزد و هر جا رفتم نماز عید فطر تموم شده بود .برگشتم خونه و تا ساعت 15 خوابیدم . عصر رفتم پیش امیر و به حسین هم زنگ زدم و با هم قرار گذاشتیم که بریم پارک کوهستان . فکر می کردم اونجا باید خیلی شلوغ باشه ولی نبود .

کلی خندیدیم ، تا بالای آبشار رفتیم . از اون بالا همه جای یزد رو میشه دید . ولی خب … شبش قشنگه چون همه جا تاریکه روزش جایی برای گشتن نداره .

برنامه شیفت رو جور کردم که برای هفته آینده سه نفری یه سفر به اصفهان بریم . خوش میگذره .

بعد از یک سال ….

بالاخره دیروز از طرف دکتر تماس گرفتند و برای تصفیه حساب ، کارکرد روزانه  کار در کارگاه رو خواستند . دیشب آمادش کردم و براش Email کردم . خندم می گیره که بعد از یک سال اعتبار این حقوق از کجا جور شده و اینکه هر چی فکر می کنم که اگر ؟؟؟ این حقوق رو گرفتم …. چه جوری بگم … خوردن داره یا نه . یعنی اینکه وقتی من میدونم توی اون کارگاه چه اتفاقاتی داشت می افتاد و کسانی که داشتند به مردم ریاست می کردند و سرمایه دولت و مردم رو چه جوری برای ساخت یه کارخانه اشغال به هدر می دادند ، من میتونم از حقوقی که از طرف اونا به من داده میشه استفاده کنم . کارخانه ای که همه می دونستن با چه سرمایه بزرگ دولتی داره ساخته می شه و همه می دونستن که این کارخانه جواب نمیده … یعنی اینکه از اول ، کار اشتباه بوده و هنوز بعد از یک سال از اینکه من اونا بودم و مجموع چهار سال که شهرداری داره فعالیت می کنه که کارخانه بسازه ، هنوز اون کارخانه در حالت بلاتکلیفیه و فقط ساختمان های اونجا تموم شده ، اونم نه کامل .

 درسته که برای حاضر شدن در کارگاه جون کندم و حتا بعضی وقت ها میشد که تا دو روز مجموع خواب من  چهار یا پنج ساعت می شد وقبل و بعد از شیفت شب ،اونجا میرفتم . ولی ته دلم احساس بدی نسبت به این پول دارم.

صبح شیراز بودم الان یزدم ، زندگیه … کاریش نمیشه کرد .

ساعت 2 بلیط داشتم و بابام سر ساعت به ترمینال رسوندم ، هم سفر من یه پسر بود که دانشجوی فوق رشته کامپیوتر بود تا تفت داشتم کتاب می خوندم اصلا حال فک زدن باهاش رو نداشتم حتی موقعی که فیلم ” رفیق بد ” گذاشتن . اسم کتاب “آلمان ” بود .همه چیز درمورد کشور المان . از المان خوشم میاد .

ساعت 8:30 خونه بودم . وسایل هامو گذاشتم خونه رفتم از سوپر مارکت سر کوچه خرید کردم و برکشتم خونه ، شام خوردم ، دوش گرفتم ، بعدش سراغ اینترنت … که ساعت 12 شد ، فردا صبح باید برم سر کار !!!

 

سلام

سلام

نمی دونم چی شد که دوباره شروع کردم به نوشتن ، ولی این بار می خوام جدی تر باشه .